در حال بارگذاری...

1صفتAdjektiv

laut

[laʊ̯t]
lautlauteram lautesten

معانی

• Die Musik ist zu laut.موسیقی زیادی بلند است.
• Der Vorfall durfte nicht laut werden.این رویداد نباید فاش می‌شد.
2
حرف‌اضافهPräposition
[laʊ̯t]

معانی

• Laut Fahrplan kommt der Zug um acht.طبق برنامه‌ی حرکت قطار ساعت هشت می‌رسد.
• Laut unserem Schreiben ist alles geklärt.طبق نامه‌ی ما همه‌چیز روشن است.
• Laut des amtlichen Nachweises ist er geboren.طبق مدرک رسمی او متولد شده است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی