صفتAdjektiv
leise
| leise | leiser | am leisesten |
معانی
1. آهسته؛ کمصدا و بهسختی شنیدنی (ضد laut)بیشتر▾
• Sie spricht ganz leise.او خیلی آهسته صحبت میکند.
2. (عامیانه، شوخی، مجازی) بیصدا و سربهزیربیشتر▾
• Sie ging leise weinend fort.او آرام گریان رفت.
3. کم؛ فقط اندکی (مفاهیم نامحسوس)بیشتر▾
• Er hat einen leisen Verdacht.او کمی ظن دارد.
4. (nicht der leiseste ...) هیچ؛ کمترین (در عبارتهای ثابت)بیشتر▾
• Ich habe nicht die leiseste Ahnung.من کمترین اطلاعی ندارم.
5. ملایم؛ نرم و سبک و بهسختی حسشدنیبیشتر▾
• Er berührt leise ihren Arm.او آرام بازویش را لمس میکند.
6. محتاطانه؛ با احتیاط و کنایهبیشتر▾
• Er machte eine leise Anspielung.او اشارهی محتاطانهای کرد.
7. (قیدی) کمی؛ اندکیبیشتر▾
• Sie lächelt leise.او کمی لبخند میزند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




