در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

leise

leiseleiseram leisesten

معانی

• Sie spricht ganz leise.او خیلی آهسته صحبت می‌کند.
• Sie ging leise weinend fort.او آرام گریان رفت.
• Er hat einen leisen Verdacht.او کمی ظن دارد.
• Ich habe nicht die leiseste Ahnung.من کمترین اطلاعی ندارم.
• Er berührt leise ihren Arm.او آرام بازویش را لمس می‌کند.
• Er machte eine leise Anspielung.او اشاره‌ی محتاطانه‌ای کرد.
• Sie lächelt leise.او کمی لبخند می‌زند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی