صفتAdjektiv
zart
[tsaːɐ̯t]
| zart | zarter | am zartesten |
معانی
1. نرم، ترد (بافتِ جسمی؛ مثلاً گوشت، پوست)بیشتر▾
• Das Fleisch ist sehr zart.گوشت خیلی نرم است.
• Babys haben eine besonders zarte Haut, die man vorsichtig eincremen sollte.پوستِ نوزادان بهویژه نرم است و باید با احتیاط کِرِم زده شود.
• Das Fleisch wird durch das stundenlange Schmoren bei niedriger Temperatur so zart, dass es beim Berühren fast auseinanderfällt.گوشت بر اثرِ ساعتها پختنِ آرام در دمای پایین آنقدر نرم میشود که تقریباً با لمس از هم میپاشد.
2. ظریف، شکننده، حساس (بهلحاظِ جسمی/جثه؛ گیاه، سلامتی، کودک)بیشتر▾
• Die Pflanze ist noch sehr zart.گیاه هنوز خیلی ظریف است.
• Als Kind war er zart und wurde oft krank.او در کودکی ظریف و ضعیف بود و اغلب مریض میشد.
• Die zarte Konstitution des Kindes erforderte eine besonders behutsame medizinische Betreuung.بنیهی ظریفِ کودک نیازمندِ مراقبتِ پزشکیِ بهویژه دقیق و محتاطانه بود.
3. لطیف، ملایم (رنگ، صدا، عطر)بیشتر▾
• Das Kleid hat eine zarte Farbe.لباس رنگِ ملایمی دارد.
• Aus der Küche strömte ein zarter Duft von frisch gebackenem Brot.از آشپزخانه بویِ ملایمِ نانِ تازهپخته به مشام میرسید.
• Die zarten Pastelltöne des Gemäldes verleihen der Szene eine geradezu traumhafte, schwerelose Atmosphäre.رنگهای ملایمِ پاستلیِ تابلو به صحنه فضایی رویاگونه و بیوزن میبخشد.
4. مهربان، پرمهر، رئوف (رفتار، احساس)بیشتر▾
• Sie gab ihm einen zarten Kuss.او بوسهای پرمهر به او داد.
• Mit zarter Stimme versuchte die Mutter, das weinende Kind zu beruhigen.مادر با صدایی پرمهر سعی کرد بچهی گریان را آرام کند.
• In seinen Briefen offenbarte sich eine zarte, fast schüchterne Zuneigung, die er ihr niemals direkt gestehen konnte.در نامههایش علاقهای پرمهر و تقریباً خجولانه آشکار میشد که هرگز نتوانست مستقیماً به او اعتراف کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
