در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

ruhig

ruhigruhigeram ruhigsten

معانی

• Das Meer ist heute ruhig.دریا امروز آرام است.
• Er trägt einen Anzug von ruhigem Grau.او کت‌وشلواری به رنگ خاکستری آرام پوشیده است.
• Wir wohnen in einer ruhigen Gegend.ما در محله‌ی آرامی زندگی می‌کنیم.
• Die Sitzung nahm einen ruhigen Verlauf.جلسه به‌آرامی پیش رفت.
• Wir verbringen ruhige Tage.ما روزهای آرامی می‌گذرانیم.
• Alles geht seinen ruhigen Gang.همه‌چیز آرام پیش می‌رود.
• Er ist ein ruhiger Mensch.او آدم آرامی است.
• Das lässt mich ganz ruhig.این مرا کاملاً بی‌تفاوت می‌گذارد.
• Sie sprach ruhig und langsam.او آرام و آهسته صحبت می‌کرد.
• Er schiebt eine ruhige Kugel.او کار راحتی دارد.
• Du kannst ruhig mitkommen.مطمئن باش می‌توانی همراه بیایی.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی