Tag
معانی
1. روز؛ مدت بیستوچهار ساعت از نیمهشب تا نیمهشبder Tagبیشتر▾
2. (عبارت ثابت؛ dieser Tage) این روزها؛ بهزودی یا همین اخیراًder Tagبیشتر▾
3. (با حرف اضافه) در عبارتهایی مانند «روز به روز»، «به مدت چند روز»، «یک روز در میان»der Tagبیشتر▾
4. (مجازی) در عبارتهای ثابت: خوش گذراندن، وقت تلف کردنder Tagبیشتر▾
5. روز روشن؛ بازهی زمانی از طلوع تا غروب (ضد Nacht)der Tagبیشتر▾
6. (مجازی؛ an den Tag kommen) آشکار شدنder Tagبیشتر▾
7. (منسوخ؛ tags، tagsüber) در روزder Tagبیشتر▾
8. دوران یا مدت نامعین (بیشتر جمع)der Tagبیشتر▾
9. (عبارت ثابت؛ seine Tage) زندگی کسیder Tagبیشتر▾
10. (محاورهای، پوشیده؛ فقط جمع) پریودی؛ قاعدگیder Tagبیشتر▾
11. (با حرف اضافه؛ für, in) روزهای آینده یا گذشتهder Tagبیشتر▾
12. (منسوخ) گردهمایی؛ جلسهder Tagبیشتر▾
13. (رسانه) برچسب؛ کلیدواژهی مشخصشده برای توصیف یا دستهبندیdas Tagبیشتر▾
14. (فناوری اطلاعات) تگ؛ عنصر یا نشانه برای ساختاردهی داده در زبانهایی مانند HTML یا XMLdas Tagبیشتر▾
15. (فناوری) برچسب الکترونیکی خوانا (مانند RFID) برای شناسایی یا انبارداریdas Tagبیشتر▾
16. (زبان عامیانه) امضای گرافیتی؛ نام یا نماد اسپریشده روی دیوارdas Tagبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




