در حال بارگذاری...

اسمNomen

Tag

der / das/[taːk]

معانی

جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Ein Tag hat 24 Stunden.یک روز ۲۴ ساعت دارد.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Er reist dieser Tage nach Berlin.او به‌زودی به برلین سفر می‌کند.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Er erholt sich mit jedem Tag mehr.او با هر روز بیشتر بهبود می‌یابد.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Er macht sich einen guten Tag.او به خودش خوش می‌گذراند.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Die Tage werden im Sommer länger.روزها در تابستان بلندتر می‌شوند.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Die Wahrheit kam an den Tag.حقیقت آشکار شد.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Tages Arbeit, abends Gäste.روزها کار، شب‌ها میهمان.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Wir haben schöne Tage verlebt.ما روزهای خوشی گذراندیم.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Er beschloss seine Tage in Ruhe.او زندگی‌اش را در آرامش به پایان رساند.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Sie hat ihre Tage.او پریود است.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Er sorgt für künftige Tage.او برای روزهای آینده تدارک می‌بیند.
جمع: Tageملکی: Tages/Tags
• Auf dem Regensburger Tag trafen sie sich.آن‌ها در گردهمایی رگنسبورگ دیدار کردند.
جمع: Tagsملکی: Tags
• Wer auf das Tag „Reisen“ klickt, sieht alle Seiten.هرکس روی برچسب «سفر» کلیک کند همه‌ی صفحه‌ها را می‌بیند.
جمع: Tagsملکی: Tags
• Jedes Tag muss geschlossen werden.هر تگ باید بسته شود.
جمع: Tagsملکی: Tags
• Der RFID-Tag wird am Lesegerät erkannt.برچسب RFID در دستگاه خواننده شناسایی می‌شود.
جمع: Tagsملکی: Tags
• Die Polizei fand ein frisches Tag.پلیس امضای تازه‌ای را پیدا کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی