در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

tot

[toːt]
tottoteram totesten

معانی

• Er war sofort tot.او فوراً مرد.
• Ein toter Ast liegt auf dem Weg.شاخه‌ای خشک روی راه افتاده است.
• Ich bin ganz tot nach der Arbeit.من بعد از کار کاملاً از پا افتاده‌ام.
• Latein ist eine tote Sprache.لاتین زبانی مرده است.
• Die Leitung ist tot.خط قطع است.
• Er sah sie mit toten Augen an.او با چشمانی بی‌جان به او نگاه کرد.
• Nach Mitternacht ist die Straße ganz tot.بعد از نیمه‌شب خیابان کاملاً خلوت است.
• Wir warteten in toten Stunden auf den Zug.ما در ساعت‌های بی‌حاصل منتظر قطار ماندیم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی