tot
| tot | toter | am totesten |
معانی
1. (ضد lebendig) مرده؛ زندهنبودنبیشتر▾
2. (مجازی) بیجان؛ بیحیات؛ بدون رشد یا جریانبیشتر▾
3. (محاورهای، مجازی) از پا افتاده؛ خاموششده (احساس)بیشتر▾
4. بدون تأثیر؛ دیگر مولد یا کاربردی نیستبیشتر▾
5. (دربارهی دستگاه یا خط) از کار افتاده؛ در دسترس نبودنبیشتر▾
6. بیحالت و بیجان؛ خالی از زندگیبیشتر▾
7. (خالی از آدم) متروک؛ بیجنبوجوشبیشتر▾
8. (زمان) پُرنشده؛ بیحاصلبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




