1صفتAdjektiv

Weiß

[vaɪ̯s]
Weißweißeram weißesten

معانی

• Mitarbeiter in weißen Kitteln hantieren unter Neonlicht mit Pipetten.کارکنان با روپوش سفید زیر نور نئون با پیپت کار می‌کنند.
• Ihre Haare sind auf dem Bild noch blond, heute sind sie weiß.موهای او در تصویر هنوز بلوند است، امروز سفید است.
• Die weiße Lilie symbolisiert Rein- und Keuschheit.سوسن سفید نماد پاکی و عفت است.
• Die Leute brachten weiße Blumen mit, weil in China Weiß die Farbe der Trauer ist.مردم گل سفید آوردند، چون در چین سفید رنگ سوگ است.
• Die Hände sind weiß vor Kälte.دست‌ها از سرما سفید شده‌اند.
• Nach seiner Freilassung habe Mandela die Klubtreffen jener weißen Männer besucht.گفته می‌شود ماندلا پس از آزادی از زندان در گردهمایی‌های آن مردان سفیدپوست حضور یافته است.
• Eishockey ist traditionell ein weißer Sport.هاکی روی یخ به‌طور سنتی ورزش سفیدپوستان است.
2
اسمNomen
das/[vaɪ̯s]
جمع: Weiß
ملکی: Weiß / Weißes

معانی

• Der Platz war mit ebenmäßigem Weiß überzogen.میدان زیر سفیدی یکنواخت پوشیده بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی