Weiß
| Weiß | weißer | am weißesten |
معانی
1. سفید؛ به رنگ شیر، برف یا دندانهای سالمبیشتر▾
2. (برای چیزهایی که بیشتر به رنگهای دیگر هستند) سفید، کمرنگ، شفافبیشتر▾
3. (نماد) نشانهی بیگناهی و پاکی؛ نشانهی بیعیببودن اخلاقیبیشتر▾
4. (نماد) نشانهی سوگ و ماتم (در برخی فرهنگها)بیشتر▾
5. (از رنگپریدگی) بسیار کمرنگ و رنگپریده؛ بهسبب سرما، فشار یا هیجان موقتاً روشنتر از معمولبیشتر▾
6. سفیدپوست؛ دارای رنگ پوست روشن؛ منسوب به مردمان اروپاییتبار با پوست روشنبیشتر▾
7. (مجازی) مربوط به تجربهی زندگی، شرایط و کنش فرهنگی و سیاسی مردم سفیدپوستبیشتر▾
معانی
1. رنگ سفید؛ سفیدی (اسمشدهی صفت weiß)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
