Rot
| Rot | röter | am rötesten |
معانی
1. سرخ، قرمز؛ به رنگ خون، تربچه، گیلاس یا گوجهفرنگی رسیدهبیشتر▾
2. (برای چیزهایی که بیشتر به رنگهای دیگر هستند) سرخفام؛ آمیخته با قرمز (نارنجی، صورتی، قهوهای، مسی یا بنفش)بیشتر▾
3. (برای نشانهگذاری) قرمز؛ برای علامتگذاری ویژهی خطاها یا دادههای مهمبیشتر▾
4. (نشانهی هشدار) قرمز؛ علامت هشدار، ممنوعیت و ایست (مثل چراغ راهنما)بیشتر▾
5. (نشانهی هشدار، بالاترین سطح) قرمز؛ بالاترین مرحلهی هشداربیشتر▾
6. (بدن) سرخ؛ نقطهای از بدن که بهخاطر التهاب، هیجان، شرم یا تلاش بدنی خون بیشتری داردبیشتر▾
7. (سیاست) چپ؛ منسوب به حزب، سازمان یا جهانبینی سیاسی چپ (هممعنی links)بیشتر▾
8. (سیاست آمریکا) roter Staat: ایالتی که حزب جمهوریخواه در آن غالب استبیشتر▾
معانی
1. رنگ قرمز؛ سرخی؛ فام قرمزبیشتر▾
2. (کنایی) هممعنی کارت قرمز (Rote Karte)بیشتر▾
3. چراغ قرمز؛ نشان قرمز راهنما که به رانندگان میگوید باید بایستندبیشتر▾
4. (ورقبازی) خال دل؛ یکی از خالهای ورق آلمانی که نمادش دل قرمز استبیشتر▾
5. (ورقبازی) ورق خال قرمز؛ کارتی از رنگ قرمزبیشتر▾
6. (سیاست) چپ؛ طیف سیاسی چپ یا مجموعهی سیاستمداران چپ؛ فقط مفرد و بدون حرف تعریفبیشتر▾
7. سرخاب؛ هممعنی Rouge؛ فقط مفردبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
