اسمNomen

Zinke

die/[ˈtsɪŋkə]
جمع: Zinken
ملکی: Zinke

معانی

• Die Gabel hat vier Zinken.چنگال چهار دندانه دارد.
• Eine Zinke der Harke war beim Arbeiten im Garten abgebrochen.یکی از دندانه‌های چنگک هنگامِ کار در باغ شکسته بود.
• Die schmiedeeisernen Zinken der alten Mistgabel waren nach jahrzehntelangem Gebrauch stumpf und leicht verbogen.دندانه‌های آهنِ‌کوبی‌شدهٔ چنگکِ کودِ قدیمی بعد از دهه‌ها استفاده کند و کمی خم شده بودند.
• Der Kamm hat feine Zinken.شانه دندانه‌های ریزی دارد.
• Eine Zinke des alten Kammes war abgebrochen.یکی از دندانه‌های شانهٔ قدیمی شکسته بود.
• Beim Restaurieren der antiken Säge mussten mehrere fehlende Zinken sorgfältig von Hand nachgefertigt werden.هنگامِ مرمتِ ارهٔ باستانی، چندین دندانهٔ ازدست‌رفته باید با دقت و به‌صورتِ دستی دوباره ساخته می‌شدند.
• Er hat eine riesige Zinke.او دماغِ خیلی بزرگی دارد.
• Wegen seiner auffälligen Zinke wurde er in der Schule oft gehänselt.او به‌خاطرِ دماغِ برجسته‌اش در مدرسه اغلب مسخره می‌شد.
• In manchen Karikaturen wird die markante Zinke berühmter Politiker bewusst übertrieben dargestellt, um sie sofort erkennbar zu machen.در بعضی کاریکاتورها، دماغِ برجستهٔ سیاست‌مدارانِ مشهور عمداً اغراق‌آمیز کشیده می‌شود تا فوراً قابلِ‌تشخیص باشند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی