صفتAdjektiv
zwangsläufig
[ˈtsvaŋsˌlɔʏfɪç]
معانی
1. اجتنابناپذیر، ناگزیر، حتمی (که خودبهخود و بدونِ چاره پیش میآید)بیشتر▾
• Das war eine zwangsläufige Entwicklung.این یک تحولِ اجتنابناپذیر بود.
• Wenn man so viel arbeitet, ist ein Zusammenbruch fast zwangsläufig.وقتی آدم اینقدر کار میکند، فرسودگی تقریباً حتمی است.
• Die zwangsläufige Konsequenz einer solchen Politik, die kurzfristige Gewinne über langfristige Stabilität stellt, zeigt sich erst Jahre später.پیامدِ اجتنابناپذیرِ چنین سیاستی که سودِ کوتاهمدت را بر ثباتِ درازمدت ترجیح میدهد، فقط سالها بعد آشکار میشود.
قیدقید حالت(Modaladverb)
معنیِ قیدی
1. بناچار، ناگزیر، لزوماً (بهطورِ خودکار و بدونِ چاره)بیشتر▾
• Das führt zwangsläufig zu Problemen.این بناچار به مشکل میانجامد.
• Wer zu schnell fährt, verursacht nicht zwangsläufig einen Unfall, aber das Risiko steigt.کسی که تند رانندگی میکند لزوماً باعثِ تصادف نمیشود، اما خطر بالا میرود.
• Ein höheres Einkommen führt nicht zwangsläufig zu mehr Zufriedenheit, wie zahlreiche Studien der Glücksforschung belegen.همانطور که پژوهشهایِ متعددِ حوزهٔ خوشبختی نشان میدهند، درآمدِ بالاتر لزوماً به رضایتِ بیشتر منجر نمیشود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
