صفتAdjektiv
abseitig
[ˈapzaɪ̯tɪç]
| abseitig | abseitiger | am abseitigsten |
معانی
1. عجیب و غریب، غیرمتعارف (فکر، علاقه یا موضوعی)بیشتر▾
• Das ist eine abseitige Idee.این یک ایدهٔ غیرمتعارف است.
• Er hat ein abseitiges Hobby.او یک سرگرمیِ غیرمتعارف دارد.
• Der Wissenschaftler beschäftigte sich mit einem eher abseitigen Forschungsgebiet.آن دانشمند به یک حوزهٔ پژوهشیِ نسبتاً غیرمتعارف مشغول بود.
2. منحرفانه، غیرطبیعی (تمایل یا رفتاری)بیشتر▾
• Das ist abseitig.این منحرفانه است.
• Sie hat sehr abseitige Neigungen.او تمایلاتِ بسیار منحرفانهای دارد.
• Der Roman thematisiert die abseitigen Wünsche seines Protagonisten.آن رمان به خواستههای منحرفانهٔ شخصیتِ اصلیاش میپردازد.
3. دورافتاده، پرت، متروک (مکان یا موقعیتی)بیشتر▾
• Das Dorf liegt abseitig.روستا دورافتاده است.
• Sie wohnen in einer abseitigen Gegend.آنها در منطقهای دورافتاده زندگی میکنند.
• Das kleine Kloster liegt in einem abseitigen Tal weit ab von der Hauptstraße.آن صومعهٔ کوچک در درّهای دورافتاده و بهدور از جادهٔ اصلی قرار دارد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
