ausmachen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe ausgemacht | machte aus | mache aus | ich |
| hast ausgemacht | machtest aus | machst aus | du |
| hat ausgemacht | machte aus | macht aus | er/sie/es |
| haben ausgemacht | machten aus | machen aus | wir |
| habt ausgemacht | machtet aus | macht aus | ihr |
| haben ausgemacht | machten aus | machen aus | sie/Sie |
معانی
1. (محاورهای) چیزی را خاموش کردن (ضد anmachen)ausmachen+akk.بیشتر▾
2. چیزی را خاموش کردن و فروکشاندن (مانند آتش یا شمع)ausmachen+akk.بیشتر▾
3. (محاورهای) موضوعی را با کسی به نتیجه رساندن؛ آن را فیصله دادنausmachen+akk.بیشتر▾
4. (محاورهای) چیزی را توافق کردن؛ قرار گذاشتنausmachen+akk.بیشتر▾
5. کسی را با توافق برای چیزی جا یا امکان فراهم کردنausmachen+akk.بیشتر▾
6. (منسوخ؛ sich etw. ausmachen) شرطی برای خود گذاشتنsich ausmachenبیشتر▾
7. چیزی را تشکیل دادن یا نشان دادن؛ ماهیت چیزی بودنausmachen+akk.بیشتر▾
8. (etw. ausmachen) خصوصیت بارز کسی بودنausmachen+akk.بیشتر▾
9. (etw. macht etw. aus) مقداری بودن؛ به مبلغ یا اندازهای رسیدنausmachen+akk.بیشتر▾
10. (محاورهای؛ etw. macht nichts aus) اهمیتی نداشتن؛ فرق چندانی نکردنausmachen+akk.بیشتر▾
11. (etw. macht jmdm. etwas aus) برای کسی زحمت یا ناراحتی داشتن؛ کسی را آزردنausmachen+akk.بیشتر▾
12. (دریانوردی، شکار، نظامی) چیزی را با دقت دیدن و تشخیص دادنausmachen+akk.بیشتر▾
13. چیزی را تعیین یا مشخص کردنausmachen+akk.بیشتر▾
14. (مناطق شرق مرکزی) چیزی را از خاک درآوردنausmachen+akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




