bringen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gebracht | brachte | bringe | ich |
| hast gebracht | brachtest | bringst | du |
| hat gebracht | brachte | bringt | er/sie/es |
| haben gebracht | brachten | bringen | wir |
| habt gebracht | brachtet | bringt | ihr |
| haben gebracht | brachten | bringen | sie/Sie |
معانی
1. آوردن؛ چیزی را برداشتن و به جایی بردن یا به کسی دادنbringen+dat./akk.بیشتر▾
2. همراهی کردن، رساندن؛ کسی را به جایی بردنbringen+akk.بیشتر▾
3. (مجازی) رساندن؛ پیام، خبر یا کمک را به کسی رساندنbringen+dat./akk.بیشتر▾
4. (چیزی را) پدید آوردن، باعث شدن؛ چیزی را در پی داشتنbringen+akk.بیشتر▾
5. (مطلب) منتشر کردن؛ چاپ کردن یا پخش کردنbringen+akk.بیشتر▾
6. سود دادن؛ منفعت آوردن (درآمد)bringen+akk.بیشتر▾
7. (محاورهای) از عهدهی کاری برآمدن؛ از پس کاری برآمدن؛ es weit bringen: به جایی رسیدنbringen+akk.بیشتر▾
8. (محاورهای) از عهدهی کاری برنیامدن؛ نمیتوانم این کار را انجام بدهم (ich bringe es nicht)bringen+akk.بیشتر▾
9. (محاورهای) jmdn. satt bringen: کسی را سیر کردنbringen+akk.بیشتر▾
10. (مجازی، با zu) وادار کردن؛ کسی را به کاری واداشتن (jmdn. zu etw. bringen)bringenzu+dat.بیشتر▾
11. (با zu) در حال و وضعیتی قرار دادن؛ مثلاً قطار را به توقف رساندن؛ jmdn. zu Bett bringen: کسی را خواباندنbringenzu+dat.بیشتر▾
12. (با auf) به بازار آوردن؛ عرضه کردن؛ چیزی را به وضعیتی رساندنbringenauf+akk.بیشتر▾
13. (با in یا ins) در وضعیتی قرار دادن؛ مثلاً jmdn. in Gefahr bringen: کسی را در خطر انداختنbringenin+akk.بیشتر▾
14. (با an) etw. an den Mann bringen: کالایی را به فروش رساندن؛ jmdn. an den Bettelstab bringen: کسی را بیچیز کردنbringenan+akk.بیشتر▾
15. (با aus) jmdn. aus dem Konzept bringen: کسی را گیج کردن؛ aus der Fassung bringen: از کوره به در بردنbringenaus+dat.بیشتر▾
16. (با mit) etw. bringt etw. mit sich: چیزی چیز دیگری را در پی داردbringenmit+dat.بیشتر▾
17. (با über) etw. nicht übers Herz bringen: دلش نیامدن؛ etw. nicht über die Lippen bringen: نتوانستن گفتنbringenüber+akk.بیشتر▾
18. (با um) jmdn. um etw. bringen: کسی را از چیزی محروم کردن؛ از دست دادن چیزی را باعث شدنbringenum+akk.بیشتر▾
19. (با unter) Geld unter die Leute bringen: پول خرج کردن؛ alle unter einen Hut bringen: همه را همرأی کردنbringenunter+akk.بیشتر▾
20. (با von) etw. von der Stelle bringen: چیزی را حرکت دادنbringenvon+dat.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
