dafür
معانی
1. برای این منظور؛ برای همین هدفبیشتر▾
2. به نفع این؛ بهطرفداری از این (ضد dagegen)بیشتر▾
3. (dafür sein) موافق بودن؛ با چیزی موافق بودنبیشتر▾
4. (محاورهای) برای آن؛ علیه این بیماری یا عادت بدبیشتر▾
5. (قیمت و بدل) در ازای آن؛ بابت آنبیشتر▾
6. (جایگزین) بهجای آن؛ در عوضبیشتر▾
7. در این مورد؛ دربارهی آن؛ از نظر آنبیشتر▾
8. (با فعلهایی که for میگیرند) برای آن؛ مثلاً dafür sorgen، dafür dankenبیشتر▾
9. (محاورهای) چون که؛ دلیلی که مسلم فرض میشود (شبه حرف ربط)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




