در حال بارگذاری...

قید حالتModaladverb

dagegen

معانی

• Er stieß aus Versehen dagegen.او ناخواسته به آن خورد.
• Er ging energisch dagegen vor.او با قاطعیت علیه آن اقدام کرد.
• Dagegen kann man nichts machen.در برابر آن نمی‌شود کاری کرد.
• Er hat dagegen gestimmt.او رأی مخالف داد.
• Er ist grundsätzlich dagegen.او اساساً مخالف است.
• Dagegen erhebt er Einspruch.او نسبت به آن اعتراض دارد.
• Seine Arbeit ist hervorragend, dagegen ist meine nichts.کار او عالی است، در مقایسه کار من هیچ است.
• Ein Buch abgeben und dagegen ein neues eintauschen.کتابی را تحویل دادن و در عوض آن کتاب تازه‌ای گرفتن.
• Sie ist fleißig, er dagegen faul.او کوشاست، اما او تنبل است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی