در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

elektrisch

معانی

• Ein elektrischer Herd, Kocher und Kühlschrank.اجاق برقی، کتری برقی و یخچال.
• Ein elektrischer Schlag.شوک برق.
• Ein elektrisches Feld.یک میدان الکتریکی.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی