für
معانی
1. (سود و حمایت) بهسود کسی یا چیزی؛ بهخاطر؛ برایبیشتر▾
2. (محاورهای؛ بهعنوان درمان) برای؛ علیه (بیماری یا ناخوشی)بیشتر▾
3. (هدف) برای رسیدن به چیزی؛ بهمنظوربیشتر▾
4. (تعلق و تخصیص) مخصوص کسی یا چیزی؛ برایبیشتر▾
5. (جهت مجازی؛ ارتباط) نسبت به؛ برایبیشتر▾
6. (زیان و تأثیر) نسبت به کسی یا چیزی که متأثر میشود؛ برایبیشتر▾
7. (علاقه و احساس) با اسمها و فعلهای دلبستگی؛ نسبت بهبیشتر▾
8. (نظر و احساس) از دید کسی؛ برای کسیبیشتر▾
9. (رابطهی کلی) در مورد؛ دربارهی؛ در خصوص کسی یا چیزیبیشتر▾
10. (همدلی) ابراز همدلی یا شادی نسبت به سرنوشت کسیبیشتر▾
11. (بها و بدل) قیمت یا مبلغ؛ در ازای؛ به قیمتبیشتر▾
12. (جانشینی) بهجای کسی یا چیزی؛ از طرفبیشتر▾
13. (علت) بهخاطر؛ برای؛ در قبالبیشتر▾
14. (زمان) مدت؛ برای مدتبیشتر▾
15. (زمان) نقطهی زمانی آینده؛ برای؛ دربیشتر▾
16. (توالی) میان دو اسم یکسان: یکی پس از دیگری؛ گامبهگامبیشتر▾
17. (ویژگی؛ با فعلهای گفتن و باور) بهعنوان؛ دانستن چیزی یا کسی چنینبیشتر▾
18. (مقایسه با هنجار) نسبت به؛ با توجه بهبیشتر▾
19. (در عبارت für sich) جدا؛ تنها؛ برای خودبیشتر▾
20. (سایر؛ عبارتهای ثابت) für das Leben gern؛ für die Katz؛ etw. können fürبیشتر▾
معانی
1. (فقط در عبارتهای ثابت مانند was für ein؛ ضمیر پرسشی کیفیت) چه نوع؛ چه جوربیشتر▾
2. (ضمیر تعمیمی) هر چه … باشد؛ هر نوعبیشتر▾
3. (در آغاز جملههای تعجبی) چه …!؛ چقدر …!بیشتر▾
معانی
1. (گفتاری، شمال آلمان) شکل جدا از dafür، hierfür، wofür (da … für، hier … für، wo … für)بیشتر▾
2. (ادبی؛ für und für) برای همیشه؛ تا ابدبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




