اسمNomen
Haut
die
جمع: Häute
ملکی: Haut
معانی
1. پوست (بدن انسان؛ پوشش نازک بیرونیِ تن که از چند لایهی بافت تشکیل شده است)بیشتر▾
• Die zarte Haut hat gelitten, die kalte Umgebung berührt unangenehm.پوست لطیف آسیب دیده و محیط سرد بهطرز ناخوشایندی به آن میرسد.
2. پوست؛ چرم خام (پوست جانور)بیشتر▾
• Die Schlange streift ihre alte Haut ab.مار پوست قدیمیاش را میاندازد.
3. (مجازی) پوسته؛ لایهی پوشاننده (پوست میوه، لایهی روی مایع، پوشش بیرونی)بیشتر▾
• Auf der heißen Milch bildete sich eine Haut.روی شیر داغ لایهای بست.
4. (اصطلاح) «eine ehrliche Haut»: آدم درستکار و صادقبیشتر▾
• Er ist eine ehrliche Haut.او آدم درستکاری است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




