در حال بارگذاری...

اسمNomen

Haut

die
جمع: Häute
ملکی: Haut

معانی

• Die zarte Haut hat gelitten, die kalte Umgebung berührt unangenehm.پوست لطیف آسیب دیده و محیط سرد به‌طرز ناخوشایندی به آن می‌رسد.
• Die Schlange streift ihre alte Haut ab.مار پوست قدیمی‌اش را می‌اندازد.
• Auf der heißen Milch bildete sich eine Haut.روی شیر داغ لایه‌ای بست.
• Er ist eine ehrliche Haut.او آدم درستکاری است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی