immer
معانی
1. همیشه؛ در هر زمان؛ پیوسته (ضد nie)بیشتر▾
2. (محاورهای، تأکیدی؛ immer und ewig) پیوسته و همیشهبیشتر▾
3. (für, auf immer) برای همیشه؛ تا ابدبیشتر▾
4. (immer wieder) بارها؛ دوباره و دوبارهبیشتر▾
5. (محاورهای؛ immer mal) گاهگاهی؛ هر از گاهیبیشتر▾
6. هر بار؛ هرگاه (در جملهی زمانی با wenn)بیشتر▾
7. (immer + مقایسهای) هرچه بیشتر؛ بهطور فزایندهبیشتر▾
8. (با wer, was, wo و ...؛ هرچه، هرکه؛ همراه با auch) بههر حال؛ هرکس (که)بیشتر▾
9. (محاورهای) هر بار؛ هر دفعه (برای تکرار گروهی)بیشتر▾
10. (محاورهای) در این مدت؛ همهی این وقتبیشتر▾
11. (عامیانه) بله؛ البته؛ حتماًبیشتر▾
12. (ذرهی تأکیدی؛ immer noch / noch immer) هنوز هم؛ همچنانبیشتر▾
13. (محاورهای؛ در آغاز جملهی امری) فقط؛ ... تا میتوانیبیشتر▾
14. (در جملهی فرعی حالت با so ... immer؛ معادل nur) هرقدر کهبیشتر▾
15. (در جملهی با مفهوم امری و با تلویح اجازه) بگذار؛ بیخیال ... فقطبیشتر▾
16. (با schon یا inzwischen؛ در جملهی با مفهوم امری) پس بیایید از همین حالا ... (مثلاً شروع میکنیم)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




