در حال بارگذاری...

1حرف‌اضافهPräposition

in

[ɪn]

معانی

• Er wohnt in einer schönen Gegend.او در منطقه‌ی زیبایی زندگی می‌کند.
• Wir reisen in die Niederlande.ما به هلند سفر می‌کنیم.
• Er unterrichtet in Deutsch.او آلمانی تدریس می‌کند.
• Er ist in eine Aufgabe vertieft.او در یک وظیفه فرو رفته است.
• Im letzten Sommer hat es viel geregnet.تابستان گذشته باران زیاد بارید.
• In drei Jahren wird er zurückkehren.او سه سال دیگر برمی‌گردد.
• Er schrieb bis in die späte Nacht hinein.او تا دیروقت شب نوشت.
• Er redet in Rätseln.او به‌صورت معما سخن می‌گوید.
• Ich habe mich in ihm getäuscht.من در مورد او اشتباه کرده بودم.
• Er kam mit ihr ins Gespräch.او با او به گفت‌وگو درآمد.
2
صفتAdjektiv
[ɪn]

معانی

• Gemeinsame Spielerunden sind in.دورهمی‌های بازی مد روز است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی