صفتAdjektiv
neugierig
| neugierig | neugieriger | am neugierigsten |
معانی
1. کنجکاو؛ فضول (پر از کنجکاوی)بیشتر▾
• Sei nicht so neugierig!اینقدر فضول نباش!
2. مشتاق؛ منتظر (برای دانستن و دیدن)؛ در انتظاربیشتر▾
• Ich bin neugierig, wie das ausgehen wird.کنجکاوم ببینم این چطور تمام میشود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




