در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

nervös

nervösnervöseram nervösesten

معانی

• Er sei nervös gewesen, sagt er, ein schmaler Mann mit einem dünnen Bart.او می‌گوید عصبی بوده است؛ مردی لاغر با ریشی کم‌پشت.
• Die Ursachen der nervösen Störungen sind körperlicher und seelischer Art.علل اختلالات عصبی هم جسمی و هم روانی‌اند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی