صفتAdjektiv
nervös
| nervös | nervöser | am nervösesten |
معانی
1. عصبی؛ بیقرار؛ مضطرب؛ تحریکپذیربیشتر▾
• Er sei nervös gewesen, sagt er, ein schmaler Mann mit einem dünnen Bart.او میگوید عصبی بوده است؛ مردی لاغر با ریشی کمپشت.
2. عصبی (مربوط به اعصاب)؛ ناشی از اعصاببیشتر▾
• Die Ursachen der nervösen Störungen sind körperlicher und seelischer Art.علل اختلالات عصبی هم جسمی و هم روانیاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




