spielen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gespielt | spielte | spiele | ich |
| hast gespielt | spieltest | spielst | du |
| hat gespielt | spielte | spielt | er/sie/es |
| haben gespielt | spielten | spielen | wir |
| habt gespielt | spieltet | spielt | ihr |
| haben gespielt | spielten | spielen | sie/Sie |
معانی
1. بازی کردن؛ برای سرگرمی، وقتگذرانی یا آرامش با یک بازی سرگرم شدنspielenintransitivبیشتر▾
2. بازی کردن؛ بازی یا مسابقهای را طبق قواعد برگزار کردن (ورزش، بازیهای کارتی و تختهای)spielen+akk.بیشتر▾
3. نواختن؛ با ساز موسیقی اجرا کردن؛ قطعه یا موسیقی را اجرا کردنspielen+akk.بیشتر▾
4. بازی کردن (نقش)؛ در تئاتر یا فیلم نقشی را اجرا کردن؛ شخصیتی را نمایش دادنspielen+akk.بیشتر▾
5. (etw. spielt irgendwo/irgendwann) رخ دادن؛ داستان در جایی یا زمانی اتفاق میافتدspielenintransitivبیشتر▾
6. (jmd./etw. spielt eine Rolle) اهمیت داشتن؛ نقش داشتن؛ تأثیرگذار بودنspielen+akk.بیشتر▾
7. قمار کردن؛ در بازی شانسی شرکت کردن (لوتو، رولت)spielen+akk.بیشتر▾
8. اجرا کردن؛ نمایشی یا قطعهای را روی صحنه یا در سینما برنامهریزی و نمایش دادنspielen+akk.بیشتر▾
9. (abwertend) تظاهر کردن؛ ادا درآوردن؛ نقش کسی یا حالتی را ساختگی بازی کردنspielen+akk.بیشتر▾
10. (بازپخش) پخش کردن؛ دستگاه را روشن کردن؛ رادیو یا ضبط پخش میکندspielen+akk.بیشتر▾
11. (mit jmdm./etw. spielen) بازی دادن؛ سبکسرانه با کسی یا چیزی رفتار کردن؛ جدی نگرفتنspielenmit+dat.بیشتر▾
12. (mit einem Gedanken spielen) با فکری بازی کردن؛ به نقشهای فکر کردن؛ دودل بودنspielenmit+dat.بیشتر▾
13. (etw. spielt) بیهدف جنبیدن؛ نامنظم حرکت کردن (روسری در باد، لبخند، نور)spielenintransitivبیشتر▾
14. درخشیدن، شفاف شدن؛ تلألو داشتن (رنگ، بلور)spielenintransitivبیشتر▾
15. (etw. spielen lassen) به کار گرفتن؛ از چیزی بهره بردن؛ چیزی را به نمایش یا اثر رساندنspielen+akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
