geben
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gegeben | gab | gebe | ich |
| hast gegeben | gabst | gibst | du |
| hat gegeben | gab | gibt | er/sie/es |
| haben gegeben | gaben | geben | wir |
| habt gegeben | gabt | gebt | ihr |
| haben gegeben | gaben | geben | sie/Sie |
معانی
1. (es gibt) وجود داشتن، هست؛ چیزی یا کسی در جایی موجود استgeben+akk.بیشتر▾
2. (jmdm. etw. geben) دادن؛ چیزی را به کسی بخشیدن یا هدیه دادن (مالک آن کردن)geben+dat./akk.بیشتر▾
3. (jmdm. etw. geben) رساندن، دست کسی دادن؛ چیزی را به کسی رساندنgeben+dat./akk.بیشتر▾
4. (Unterricht, Rat، Tipp، Hinweis... geben) آموزش، توصیه یا اطلاعات دادن؛ به کسی چیزی رساندن (بدون جابهجایی فیزیکی)geben+dat./akk.بیشتر▾
5. (Party، Fest، Konzert... geben) برگزار کردن؛ مهمانی یا رویدادی را ترتیب دادن؛ اجرا کردنgeben+akk.بیشتر▾
6. (es gibt) پیش آمدن، شدن؛ (آبوهوا، رخداد، غذا) در آینده یا حال اتفاق افتادن یا سر میز آورده شدنgeben+akk.بیشتر▾
7. (jmdm. etw. geben) زدن؛ ضربه، سیلی یا لگدی به کسی وارد کردنgeben+dat./akk.بیشتر▾
8. (etw. auf etw. geben) اهمیت دادن؛ برای چیزی ارزش قائل بودنgebenauf+akk.بیشتر▾
9. (etw. von sich geben) بر زبان آوردن، از خود درآوردن؛ صدا یا حرفی بیرون دادن؛ (محاورهای) استفراغ کردنgeben+akk.بیشتر▾
10. (geben + اسم، فعلهای ترکیبی) در معنای کمرنگ؛ برای ساختن عبارت فعلی (مثل Namen geben: نام گذاشتن)geben+akk.بیشتر▾
11. (etw. geben) بهوجود آوردن؛ حاصل دادن؛ نتیجه شدن (ریاضی)geben+akk.بیشتر▾
12. (sich geben) رفتار کردن، خود را نشان دادن؛ ظاهر شدن به شکلی؛ فروکش کردن؛ پیش آمدنsich gebenبیشتر▾
13. (etw. zu etw. geben) برای مقصودی سپردن یا تحویل دادن؛ چیزی را به کسی برای نگهداری یا انجام کاری سپردنgebenzu+dat.بیشتر▾
14. (etw. geben) فروختن یا قیمت گذاشتن؛ (محاورهای) پول دادنgeben+dat./akk.بیشتر▾
15. (etw. geben) به راه انداختن؛ باعث شدن؛ برانگیختنgeben+akk.بیشتر▾
16. (landschaftlich) ریختن، اضافه کردن؛ چیزی را روی چیز دیگر یا داخل آن گذاشتنgeben+akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
