unter
معانی
1. (مکان، داتیو) موقعیت: پایینتر از چیزی، در زیر آن؛ زیربیشتر▾
2. (مکان، اکوزاتیو) جهت: حرکت به جایی پایینتر یا زیر چیزی؛ زیربیشتر▾
3. (داتیو) در میان گروه یا جمع؛ میان؛ بینبیشتر▾
4. (اکوزاتیو) حرکت به میان گروه یا جمعیت؛ به میانبیشتر▾
5. (مجازی) در عبارتهای ثابت: unter einer Decke stecken، unter einem Dach، unter einen Hut bringenبیشتر▾
6. (سلسلهمراتب) زیردست بودن؛ زیر نظر یا فرمان کسی بودنبیشتر▾
7. (روش؛ داتیو) همراهی یا شرایط؛ با؛ همراه؛ در شرایطبیشتر▾
8. (حالت) وضعیتی که چیزی در آن است یا در آن قرار میگیرد؛ تحتبیشتر▾
9. (زیر یک حد) کمتر، پایینتر از یک مرز مشخص؛ زیربیشتر▾
10. (جنوب آلمان) همزمانی؛ در طول؛ در حینبیشتر▾
11. (علت؛ با برخی فعلها) رنج بردن از؛ در اثربیشتر▾
معانی
1. (همراه عددهای اصلی) نشاندهندهی ناکامی در رسیدن به مرزی؛ کمتر ازبیشتر▾
| unter | — | am untersten |
معانی
1. (فقط پیش از اسم؛ بدون صورت تفضیلی) میان دو یا چند چیز پایینتر قرار گرفته؛ زیرین؛ پایینی (در برابر ober)بیشتر▾
2. (رتبهای؛ فقط پیش از اسم) در جایگاه فرودست یا پایینتر در سلسلهمراتب؛ زیرینبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




