صفتAdjektiv
unwahrscheinlich
معانی
1. نامحتمل؛ بعید؛ کماحتمال؛ آنچه نمیتوان انتظارش را داشتبیشتر▾
• Es ist unwahrscheinlich, dass er so spät noch kommt.بعید است او اینقدر دیر بیاید.
2. ناباورانه؛ نامعتبر؛ غیرواقعی؛ خیالی؛ غیرقابلقبولبیشتر▾
• Das ist eine unwahrscheinliche Geschichte.این داستان باورنکردنی است.
3. (برای تأکید) باورنکردنی؛ بسیار زیاد؛ فراتر از تصور؛ شگفتانگیزبیشتر▾
• Du hast ein unwahrscheinliches Glück gehabt.تو شانس باورنکردنیای داشتی.
4. (برای تأکید) بسیار شدید؛ بیاندازه؛ در بالاترین درجهبیشتر▾
• Sie hat eine unwahrscheinliche Schönheit.او زیبایی باورنکردنیای دارد.
5. (قیدی؛ برای تأکید) بسیار؛ فوقالعاده؛ بهطرز باورنکردنیبیشتر▾
• Es ist unwahrscheinlich schön hier.اینجا فوقالعاده زیباست.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




