در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

wahr

[vaːɐ̯]
wahrwahreram wahrsten

معانی

• Das ist eine wahre Geschichte.این یک داستان واقعی است.
• Du wartest doch, nicht wahr?تو منتظر می‌مانی، مگر نه؟
• Er hat sein Versprechen wahr gemacht.او به وعده‌اش عمل کرد.
• So wahr ich lebe!به جان خودم قسم!
• Jetzt zeigt er sein wahres Gesicht.حالا چهره‌ی واقعی‌اش را نشان می‌دهد.
• Er ist ein wahrer Freund.او دوست حقیقی است.
• Dieser Kuchen ist für mich der wahre Jakob.این کیک برای من عالی‌ترین است.
• Das ist noch nicht die wahre Liebe.این هنوز آن‌طور که می‌خواهم نیست.
• Es ist eine wahre Freude, ihr zuzuhören.شنیدن او واقعاً شادی‌بخش است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی