wahr
| wahr | wahrer | am wahrsten |
معانی
1. درست؛ راست؛ مطابق واقعیتبیشتر▾
2. (محاورهای، کمرنگشده؛ nicht wahr?) مگر نه؟؛ برای اطمینان گرفتن از طرف مقابلبیشتر▾
3. (etwas wahr machen) تحقق بخشیدن؛ وعده یا تهدیدی را عملی کردنبیشتر▾
4. (بیان سوگند و تأکید) بهراستی؛ قسم میخورمبیشتر▾
5. واقعی؛ حقیقی؛ در واقعبیشتر▾
6. درستوحسابی؛ شایستهی نامش؛ همان که باید باشدبیشتر▾
7. (محاورهای، شوخیآمیز؛ der wahre Jakob) همان چیز درست و عالی؛ آنچه مطلوب استبیشتر▾
8. (مجازی، عامیانه؛ nicht die wahre Liebe) هنوز آنطور که میخواهم نیست؛ هنوز دلخواه نیستبیشتر▾
9. (محاورهای، کمرنگشده؛ تأکید) واقعاً؛ حقیقتاً (قبل از اسمهای احساسی)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




