wandern
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| bin gewandert | wanderte | wandere | ich |
| bist gewandert | wandertest | wanderst | du |
| ist gewandert | wanderte | wandert | er/sie/es |
| sind gewandert | wanderten | wandern | wir |
| seid gewandert | wandertet | wandert | ihr |
| sind gewandert | wanderten | wandern | sie/Sie |
معانی
1. کوهپیمایی یا پیادهروی طولانی در طبیعت کردن؛ مسافتی طولانی را برای استراحت و تفریح پیاده رفتنwandernintransitivبیشتر▾
2. (مجازی) قدم زدن؛ بیهدف در جایی راه رفتن؛ چشمها یا فکر چرخیدن؛ دستبهدست شدنwandernintransitivبیشتر▾
3. کوچ کردن؛ (کوچنشینان، جانوران) دائماً از جایی به جای دیگر رفتنwandernintransitivبیشتر▾
4. جابهجا شدن؛ جای خود را عوض کردن (تپهی ماسهای، سنگ در بدن)wandernintransitivبیشتر▾
5. (محاورهای) سرانجام جایی رسیدن؛ مثلاً در سطل زباله افتادن، به زندان رفتن، به گرو رفتنwandernintransitivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
