اسمNomen
Abbruch
der/[ˈapˌbʁʊx]
جمع: Abbrüche
ملکی: Abbruchs
معانی
1. برچیدن، جمع کردن (چادر، اردوگاه)بیشتر▾
• Der Abbruch der Zelte begann früh am Morgen.جمعکردن چادرها از صبح زود آغاز شد.
• Nach dem Abbruch des Lagers machte sich die Gruppe auf den Heimweg.پس از جمعکردن اردوگاه، گروه راهی خانه شد.
2. تخریب، خراب کردن (ساختمان)بیشتر▾
• Der Abbruch des alten Hauses ist für nächste Woche geplant.تخریب خانهٔ قدیمی برای هفتهٔ آینده برنامهریزی شده است.
• Der Bau ist reif für den Abbruch.این ساختمان آمادهٔ تخریب است.
• Der Besitzer musste das baufällige Gebäude schließlich auf Abbruch verkaufen.مالک سرانجام مجبور شد ساختمان فرسوده را به قیمت تخریب (ارزش مصالح) بفروشد.
3. قطع، پایان ناگهانی و زودهنگام (روابط، مذاکرات، تحصیل، درمان)بیشتر▾
• Der Abbruch des Studiums war für ihn eine schwierige Entscheidung.قطع تحصیل برای او تصمیم دشواری بود.
• Die Regierung drohte mit dem Abbruch der diplomatischen Beziehungen.دولت به قطع روابط دیپلماتیک تهدید کرد.
• Nach dem Abbruch der Therapie verschlechterte sich sein Zustand wieder.پس از قطع درمان، وضعیت او دوباره بدتر شد.
4. قطعهای که در اثر شکستن جدا شده (بهویژه در کوهستان/صخره)بیشتر▾
• An dieser Stelle muss ein Abbruch niedergegangen sein.در این نقطه باید قطعهای (سنگ) جدا شده و فروریخته باشد.
5. آسیب، لطمه، زیان (تنها در عبارات ثابت همراه با فعل)بیشتر▾
• Das Regenwetter tat ihrer Fröhlichkeit keinen Abbruch.هوای بارانی هیچ لطمهای به شادی آنها نزد.
• Das tut der Liebe keinen Abbruch.این به عشق آسیبی نمیرساند (اصطلاحی: مشکلی ایجاد نمیکند).
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
