صفتAdjektiv
gebraucht
معانی
1. دستدوم؛ کارکرده؛ استفادهشده (چیزی که پیشتر کسی از آن استفاده کرده و نو نیست)بیشتر▾
• Oder halten Sie ein fast zinsloses Darlehen für ein gebrauchtes Auto für so bedeutend?یا آیا وامی تقریباً بدون بهره برای یک ماشین دستدوم را اینقدر مهم میدانید؟
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




