در حال بارگذاری...

اسمNomen

Körper

der/[ˈkœʁpɐ]
جمع: Körper
ملکی: Körpers

معانی

• Die meisten von uns beanspruchen jedoch ihren Körper sehr einseitig.بیشتر ما از بدن خود استفاده‌ی بسیار یک‌جانبه‌ای می‌کنیم.
• Durch die Explosion wurden ihm beide Beine vom Körper gerissen.بر اثر انفجار هر دو پایش از بدنش کنده شد.
• Ein geometrischer Körper hat ebene oder gekrümmte Flächen.یک جسم هندسی سطح‌های تخت یا خمیده دارد.
• Die Mechanik fester Körper ist ein Teilgebiet der Physik.مکانیک اجسام جامد شاخه‌ای از فیزیک است.
• Er sah in dem Körper des Deiches eine von der Flut gewühlte Höhlung.او در بدنه‌ی خاکریز حفره‌ای دید که مدّ آن را کنده بود.
• Der gesetzgebende Körper kann sich übereilen und irren.نهاد قانون‌گذار ممکن است شتاب کند و خطا کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی