Körper
معانی
1. بدن؛ تن؛ جسم (کل پیکر مادی انسان یا جانور)بیشتر▾
2. تنه؛ بدنهی اصلی (بدون دستوپا؛ مثلاً بدنهی کشتی)بیشتر▾
3. (ریاضی) جسم هندسی؛ حجم (بخشی از فضای سهبعدی که از همهسو با سطحها محدود است)بیشتر▾
4. (فیزیک و شیمی) ماده؛ جسم (جامد، مایع یا گاز)بیشتر▾
5. (نادر) بخش اصلی؛ حجم اصلی یک چیز (مثلاً بدنهی خاکریز)بیشتر▾
6. (منسوخ) نهاد؛ هیئت؛ انجمن (مترادف Körperschaft)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




