در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

unvorsichtig

unvorsichtigunvorsichtigeram unvorsichtigsten

معانی

• Trotzdem war er so unvorsichtig, sich betrunken hinters Steuer zu setzen.با وجود این آنقدر بی‌احتیاط بود که مست پشت فرمان نشست.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی