قید مکانLokaladverb
vorbei
[foːɐ̯ˈbaɪ̯]
معانی
1. عبورکننده؛ از کنار (به سوی کسی یا چیزی، در کنار آن و دوباره دور شدن؛ گذر)بیشتر▾
• Das Kind war an seinem Vater vorbei aus der Tür.کودک از کنار پدرش از در بیرون رفت.
2. گذشته؛ سپریشده؛ تمامشده (از نظر زمانی)بیشتر▾
• Nun ist das Unwetter wieder vorbei.حالا طوفان دوباره تمام شده است.
3. (محاورهای) تمام؛ پایانیافته (رابطه، کار یا هر چیزی به پایان رسیده)بیشتر▾
• Nach der Verletzung war es mit seiner Karriere vorbei.پس از آسیبدیدگی، کارنامهی ورزشیاش تمام شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




