در حال بارگذاری...

قید مکانLokaladverb

vorbei

[foːɐ̯ˈbaɪ̯]

معانی

• Das Kind war an seinem Vater vorbei aus der Tür.کودک از کنار پدرش از در بیرون رفت.
• Nun ist das Unwetter wieder vorbei.حالا طوفان دوباره تمام شده است.
• Nach der Verletzung war es mit seiner Karriere vorbei.پس از آسیب‌دیدگی، کارنامه‌ی ورزشی‌اش تمام شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی