anziehen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe angezogen | zog an | ziehe an | ich |
| hast angezogen | zogst an | ziehst an | du |
| hat angezogen | zog an | zieht an | er/sie/es |
| haben angezogen | zogen an | ziehen an | wir |
| habt angezogen | zogt an | zieht an | ihr |
| haben angezogen | zogen an | ziehen an | sie/Sie |
معانی
1. (jmdm./sich etw. anziehen) پوشیدن؛ لباس یا کفش را به تن یا پای خود یا کسی کردن (در برابر ausziehen)anziehen+dat./akk.بیشتر▾
2-1. (sich anziehen) لباس پوشیدن؛ خود را یا کسی را پوشاندنsich anziehenبیشتر▾
2-2. (sich irgendwie anziehen / angezogen sein) نوع خاصی از لباس پوشیدن؛ لباس پوشیده بودن به شکلیsich anziehenبیشتر▾
3. (nichts anzuziehen haben) لباس مناسب نداشتن؛ چیزی برای پوشیدن نداشتنanziehen+akk.بیشتر▾
4. نزدیک کردن؛ عضو بدن را به بدن نزدیکتر کردن (پا، دستها، چانه)anziehen+akk.بیشتر▾
5. (فیزیک) جذب کردن؛ دو جسم به هم کشیده شدن (گرانش، مغناطیس)anziehen+akk.بیشتر▾
6. (شیمی، فیزیک) جذب و نگه داشتن؛ رطوبت یا بو را به خود کشیدنanziehen+akk.بیشتر▾
7. بستن؛ در یا پنجره را با کشیدن (تقریباً) بستنanziehen+akk.بیشتر▾
8. (مجازی) جذب کردن؛ جلبکننده بودن؛ مردم را به جایی کشاندنanziehen+akk.بیشتر▾
9. محکم کردن؛ پیچاندن یا کشیدن تا سفت شود (پیچ، ترمز دستی، طناب)anziehen+akk.بیشتر▾
10. شروع به کشیدن کردن؛ حرکت آغاز کردنanziehenintransitivبیشتر▾
11. (قیمت، بازار، تقاضا) بالا رفتن؛ افزایش یافتنanziehenintransitivبیشتر▾
12. سرعت را زیاد کردن؛ تندتر شدن (ورزش)anziehen+akk.بیشتر▾
13. (مجازی) افزایش دادن؛ قیمت، مالیات یا فشار را بالا بردنanziehen+akk.بیشتر▾
14. (جملهی حرکتی) angezogen kommen: نزدیک آمدن؛ بهسوی کسی حرکت کردنanziehenintransitivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
