در حال بارگذاری...

اسمNomen

Arbeit

die/[ˈaʁbaɪ̯t]
جمع: Arbeiten
ملکی: Arbeit

معانی

• Nach der Arbeit erledige ich den Haushalt und koche.بعد از کار کارهای خانه را انجام می‌دهم و آشپزی می‌کنم.
• Die Menschen finden keine Arbeit mehr.مردم دیگر کار پیدا نمی‌کنند.
• Alle meine Spieler gehen zur Arbeit, haben Familie und andere Verpflichtungen.همه‌ی بازیکنان من سر کار می‌روند، خانواده و تعهدات دیگری دارند.
• Präzise Arbeit mit Spatel, Waage und Mörser: Bis heute stellen sie viele Salben selbst her.کاری دقیق با کاردک، ترازو و هاون: تا امروز بسیاری از پمادها را خودشان تهیه می‌کنند.
• Eine Hauptrolle wäre mir zu viel Arbeit.نقش اصلی برای من زحمت زیادی می‌شد.
• Heute schreiben wir eine Arbeit in Mathe.امروز در درس ریاضی امتحان کتبی می‌دهیم.
• Rein physikalisch berechnet sich Arbeit aus Kraft mal Weg.از نظر فیزیکی، کار از حاصل‌ضرب نیرو در مسافت به دست می‌آید.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی