در حال بارگذاری...

اسمNomen

Hals

der

معانی

جمع: Hälseملکی: Halses
• Mit dem roten Band kann man sie sich um den Hals hängen.با نوار قرمز می‌توان آن را به گردن آویخت.
جمع: Hälseملکی: Halses
• Er hat einen wunden Hals.او گلوی زخمی دارد.
جمع: Hälseملکی: Halses
• Der Gänserich streckte uns seinen langen Hals entgegen.غاز نر گردن بلندش را به سوی ما دراز کرد.
جمع: Hälseملکی: Halses
• Der Hals der Flasche ist sehr schmal.گردنِ بطری بسیار باریک است.
جمع: Hälseملکی: Halses
• Der Jagdhund gibt Hals.سگ شکاری پارس می‌کند.
جمع: Halsenملکی: Halses
• Der Hals des Segels wird am Bug befestigt.گوشه‌ی جلویی پایین بادبان به دماغه‌ی کشتی بسته می‌شود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی