در حال بارگذاری...

اسمNomen

Mittel

das/[ˈmɪtl̩]
جمع: Mittel
ملکی: Mittels

معانی

• Das Bild diente hier als Mittel, die Kinder zum Erzählen anzuregen.تصویر در اینجا وسیله‌ای بود برای برانگیختن کودکان به قصه‌گویی.
• Ein Mittel gegen Kopfschmerzen und Fieber.دارویی برای سردرد و تب.
• Die Stadt hat nur geringe Mittel.شهر فقط منابع مالی اندکی دارد.
• Die Temperaturen im März lagen zwei Grad unter dem langjährigen Mittel.دمای ماه مارس دو درجه پایین‌تر از میانگین چندساله بود.
• Die Luft ist ein Mittel, in dem sich der Schall ausbreitet.هوا محیطی است که صدا در آن پخش می‌شود.
• Er legte sich ins Mittel.او میانجی‌گری کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی