Mittel
معانی
1. وسیله؛ راه؛ ابزار؛ اقدام (ابزار یا تدبیری برای رسیدن به هدف)بیشتر▾
2. دارو؛ ماده؛ فرآورده (مادهٔ شیمیایی یا فنی؛ همچنین دارو و درمان)بیشتر▾
3. منابع مالی؛ سرمایه؛ پول (فقط جمع: Mittel)بیشتر▾
4. (ریاضی) میانگین؛ میانه (عدد در وسط یک رشته)؛ «im Mittel»: بهطور متوسطبیشتر▾
5. (قدیمی، فیزیک) محیط؛ واسطه (مادهٔ بستر پدیدهی فیزیکی؛ مثل هوا برای صدا)بیشتر▾
6. (اصطلاح) «sich ins Mittel legen»: میانجیگری کردن؛ در نزاعی میانجی شدنبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




