اسمNomen
Rat
der/[ʀaːt]
جمع: Räte
ملکی: Rat(e)s
معانی
1. توصیه؛ پند (راهنمایی یا پیشنهاد به کسی دربارهی رفتار در موقعیتی؛ مثل Ratschlag؛ فقط مفرد)بیشتر▾
• Ich brauche deinen Rat.من به توصیهی تو نیاز دارم.
2. مشورت؛ چاره (فقط در عبارتهایی چون «Rat halten»، «zu Rate ziehen»، «keinen Rat wissen»)بیشتر▾
• Er weiß sich keinen Rat mehr.او دیگر چارهای نمیداند.
3. شورا؛ هیئت (نهاد مشورتی که معمولاً تصمیم هم میگیرد؛ مثل شورای شهر)بیشتر▾
• Der Rat der Stadt tagt am Montag.شورای شهر روز دوشنبه نشست دارد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




