در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

verrückt

[fɛɐ̯ˈʀʏkt]

معانی

• Sie ist verrückt geworden.او دیوانه شده است.
• Das war eine verrückte Idee.این ایده‌ی دیوانه‌واری بود.
• Sie ist verrückt nach ihm.او دیوانه‌ی اوست.
• Es brach ein ganz verrückter Jubel aus.هلهله‌ای دیوانه‌وار برپا شد.
• Es hat wie verrückt geregnet.دیوانه‌وار باران می‌آمد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی