در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

wach

wachwacheram wachsten

معانی

• Ich bin wach und im Freien, denke ich und schlag erleichtert die Augen auf.فکر می‌کنم بیدارم و در هوای آزادم و با آرامش چشمانم را باز می‌کنم.
• Er verfolgte die Ereignisse mit wachem Interesse.او رویدادها را با علاقه‌ی بیدار و هوشیارانه دنبال می‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی