صفتAdjektiv
betrunken
| betrunken | betrunkener | am betrunkensten |
معانی
1. مست (کسی که از الکل سرمست شده است؛ شکل «betrunken sein» بهمعنای مست بودن)بیشتر▾
• Er war so betrunken, dass er nicht mehr stehen konnte.او آنقدر مست بود که دیگر نمیتوانست بایستد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




