صفتAdjektiv

böse

böseböseram bösesten

معانی

• Ich bin dir nicht mehr böse.من دیگر از تو دلخور نیستم.
• Das war eine böse Tat.این کار بدی بود.
• Es kommen böse Zeiten.روزهای بدی در راه است.
• Ein böses Wetter heute!امروز هوای بدی است!
• Ich habe einen bösen Finger.انگشتم ملتهب است.
• Er bekam einen bösen Schrecken.او ترس سختی کرد.
• Die Krankheit hat ihn böse mitgenommen.بیماری او را به‌شدت از پا انداخت.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی