صفتAdjektiv
dumm
| dumm | dümmer | am dümmsten |
معانی
1. نادان؛ بیخرد؛ بیدانش و بیاستعدادبیشتر▾
• Ein dummer Mensch lernt nichts.آدم نادان چیزی یاد نمیگیرد.
2. احمقانه؛ ابلهانه؛ بیمعنیبیشتر▾
• Das war dumm von ihm.این از او احمقانه بود.
3. (محاورهای) ناخوشایند؛ بد؛ آزاردهندهبیشتر▾
• Das ist eine dumme Sache.این ماجرا ناخوشایند است.
4. (محاورهای) گیج؛ سرگیجهداربیشتر▾
• Der Lärm macht mich ganz dumm.سروصدا مرا گیج میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




