اسمNomen
Enkel
der/[ˈɛŋkl̩]
جمع: Enkel
ملکی: Enkels
معانی
1. نوه (پسرِ فرزند)بیشتر▾
• Zwei Kinder wurden dem Paar geschenkt, mittlerweile gibt es zwei Enkel und eine Enkelin.این زوج دو فرزند دارند و اکنون دو نوهی پسر و یک نوهی دختر هم دارند.
2. نوهها؛ فرزندانِ فرزندان (بهشکل جمع: «Kind des eigenen Kindes»)بیشتر▾
• Ein Rentner aus der Nachbarschaft diktiert mir seine Familiengeschichte für seine Enkel.یک بازنشستهی همسایه تاریخچهی خانوادگیاش را برای نوههایش به من دیکته میکند.
3. نسلهای آینده؛ فرزندان و نوادگان بعدی (معمولاً بهصورت جمع)بیشتر▾
• Wir haben die Erde nicht von unseren Vorfahren geerbt, sondern von unseren Enkeln geliehen.ما زمین را از نیاکانمان به ارث نبردهایم، بلکه از نوههایمان قرض گرفتهایم.
4. (مجازی) وارث فکری؛ کسی که میراث معنوی یا تاریخیِ شخصی دور را ادامه میدهدبیشتر▾
• Gerhard Schröder und Oskar Lafontaine galten als politische Enkel der sozialdemokratischen Ikone Willy Brandt.گرهارد شرودر و اوسکار لافونتن «نوههای سیاسی» ویلی برانت، نماد سوسیالدموکراسی، شمرده میشدند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




