در حال بارگذاری...

اسمNomen

Enkel

der/[ˈɛŋkl̩]
جمع: Enkel
ملکی: Enkels

معانی

• Zwei Kinder wurden dem Paar geschenkt, mittlerweile gibt es zwei Enkel und eine Enkelin.این زوج دو فرزند دارند و اکنون دو نوه‌ی پسر و یک نوه‌ی دختر هم دارند.
• Ein Rentner aus der Nachbarschaft diktiert mir seine Familiengeschichte für seine Enkel.یک بازنشسته‌ی همسایه تاریخچه‌ی خانوادگی‌اش را برای نوه‌هایش به من دیکته می‌کند.
• Wir haben die Erde nicht von unseren Vorfahren geerbt, sondern von unseren Enkeln geliehen.ما زمین را از نیاکانمان به ارث نبرده‌ایم، بلکه از نوه‌هایمان قرض گرفته‌ایم.
• Gerhard Schröder und Oskar Lafontaine galten als politische Enkel der sozialdemokratischen Ikone Willy Brandt.گرهارد شرودر و اوسکار لافونتن «نوه‌های سیاسی» ویلی برانت، نماد سوسیال‌دموکراسی، شمرده می‌شدند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی