در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

eng

engengeram engsten

معانی

• Es ist ein enges Loch, drei Tische mögen darin Platz gehabt haben.سوراخی تنگ است و گویا سه میز در آن جا داشته است.
• Ein enger Freund hat ihm geholfen.دوست نزدیکی به او کمک کرد.
• Er hat einen engen Horizont.او افق تنگی دارد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی