صفتAdjektiv
eng
| eng | enger | am engsten |
معانی
1. تنگ؛ باریک؛ کمعرض؛ چسبان (دارای فضای کم از راست و چپ؛ در برابر weit؛ همچنین لباسی که به بدن میچسبد)بیشتر▾
• Es ist ein enges Loch, drei Tische mögen darin Platz gehabt haben.سوراخی تنگ است و گویا سه میز در آن جا داشته است.
2. نزدیک؛ صمیمی؛ محکم (رابطهی نزدیک و آشنا؛ پیوند استوار)بیشتر▾
• Ein enger Freund hat ihm geholfen.دوست نزدیکی به او کمک کرد.
3. (مجازی، تحقیرآمیز) تنگنظر؛ محدود؛ کوچک (حدود بسته؛ دایرهی کوچک؛ تفکر محدود)بیشتر▾
• Er hat einen engen Horizont.او افق تنگی دارد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




