Fall
معانی
1. افتادن؛ سقوط (حرکتِ روبهپایین یک جسم بر اثر گرانش؛ همچنین زمینخوردن و برخورد با زمین)der Fallبیشتر▾
2. سقوط؛ انحطاط (فروافتادن از خوشبختی یا اعتبار به بدبختی و خواری)der Fallبیشتر▾
3. (منسوخ) مرگِ خشونتآمیز؛ (دربارهی دام) تلفشدنder Fallبیشتر▾
4. (محاورهای) ناگهان؛ بیمقدمه (در عبارت «Knall auf Fall»)der Fallبیشتر▾
5. حالت؛ مورد؛ صورت (شرایط یا وضعیتی ممکن که در آن اتفاقی میافتد)der Fallبیشتر▾
6. پرونده؛ مورد؛ ماجرا (موضوعی مشخص که باید بررسی یا روشن شود؛ همچنین مورد ابتلا به بیماری یا پروندهی حقوقی)der Fallبیشتر▾
7. حالت دستوری؛ کِیس (شکل صرفیِ اسم و صفت: Nominativ، Genitiv، Dativ، Akkusativ)der Fallبیشتر▾
8. (اصطلاح دریانوردی) طنابی که با آن بادبان را بالا میکشند یا پایین میآورندdas Fallبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




