fallen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| bin gefallen | fiel | falle | ich |
| bist gefallen | fielst | fällst | du |
| ist gefallen | fiel | fällt | er/sie/es |
| sind gefallen | fielen | fallen | wir |
| seid gefallen | fielt | fallt | ihr |
| sind gefallen | fielen | fallen | sie/Sie |
معانی
1. افتادن؛ فرو افتادن (بر اثر جاذبه از بالا به پایین حرکت کردن؛ چیزی یا کسی)fallenintransitivبیشتر▾
2. پایین آمدن؛ کاهش یافتن؛ افت کردن (تراز، دما، قیمت یا ارزش)fallenintransitivبیشتر▾
3. کشته شدن؛ جان باختن (در جنگ؛ نظامی) یا سقوط کردن (قلعه، دولت)fallenintransitivبیشتر▾
4. رخ دادن؛ اتفاق افتادن؛ گفته شدن (تصمیم، حرف، گل، تیر)fallenintransitivبیشتر▾
5. (مجازی) افتادن در حالتی (از یک حالت ناگهان به حالتی دیگر درآمدن؛ in etw. fallen)fallenin+akk.بیشتر▾
6. تابیدن؛ افتادن (نور یا سایه بر چیزی)؛ مایل بودن (دامنه، جاده؛ سرازیر بودن)fallenintransitivبیشتر▾
7. (مجازی) افتادن بر عهدهی کسی؛ سهم کسی شدن؛ انتخاب شدن؛ تعلق داشتن (etw. fällt auf/an jmdn.؛ etw. fällt auf einen Termin/unter einen Bereich)fallenintransitivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




