در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

leicht

leichtleichteram leichtesten

معانی

• Das ist eine leichte Aufgabe.این تکلیف آسانی است.
• Ich reise mit leichtem Gepäck.من با بار سبک سفر می‌کنم.
• Wer viel liest, kommt leicht auf die Idee, selber zu schreiben.کسی که زیاد می‌خواند، به‌آسانی به فکر نوشتن می‌افتد.
• Das ist leicht möglich!این به‌سادگی ممکن است!
• Es weht ein leichter Wind.باد ملایمی می‌وزد.
• Es beginnt leicht zu regnen.کم‌کم باران شروع می‌شود.
• Er klopfte ihm leicht auf die Schulter.او ملایم روی شانه‌اش زد.
• Bei dem Unfall entstand nur ein leichter Sachschaden.در این تصادف فقط خسارت مالی جزئی ایجاد شد.
• Ich esse abends nur leichte Speisen.من شب‌ها فقط غذای سبک می‌خورم.
• Nach der guten Nachricht konnte er wieder leichter atmen.بعد از خبر خوب دوباره راحت‌تر نفس کشید.
• Er war für die Jahreszeit zu leicht bekleidet.او برای این فصل لباس کم پوشیده بود.
• Er nimmt alles auf die leichte Schulter.او همه‌چیز را سرسری می‌گیرد.
• Er hatte leichtes Spiel, seine Freunde zu täuschen.او به‌آسانی توانست دوستانش را فریب دهد.
• Er wird so leichten Kaufes nicht davonkommen.او به این آسانی از ماجرا جان به در نخواهد برد.
• In ihrem Familienkreis herrscht eine leichte, fröhliche Atmosphäre.در جمع خانوادگی آن‌ها فضایی راحت و شاد حاکم است.
• Er liebt leichte Musik.او موسیقی سبک را دوست دارد.
• Er führt einen leichten Lebenswandel.او زندگی بی‌قیدوبندی دارد.
• Sollt ich ihm leicht die Botschaft bringen?شاید باید پیام را برایش ببرم؟

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی