در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

schwer

[ʃveːɐ̯]
schwerschwereram schwersten

معانی

• Das ist zu schwer für mich.این برای من بیش‌ازحد سخت است.
• Mein Koffer ist sehr schwer.چمدان من خیلی سنگین است.
• Der Wagen ist zwei Tonnen schwer.این خودرو دو تن وزن دارد.
• Es war ein schwerer Winter.زمستان سختی بود.
• Seine Verletzungen waren so schwer, dass er am Unfallort verstarb.جراحات او آن‌قدر شدید بود که در محل حادثه درگذشت.
• Er muss schwere körperliche Arbeit verrichten.او باید کار سخت جسمی انجام دهد.
• Das Buch ist zu schwere Kost für Anfänger.این کتاب برای مبتدیان بیش‌ازحد سنگین است.
• Das Abendessen war zu schwer.شام بیش‌ازحد سنگین بود.
• Es war ein schwerer Abschied.وداع غم‌انگیزی بود.
• Sie hat schwer darunter gelitten.او از آن به‌شدت رنج برد.
• Sein Urteil wiegt schwer.نظر او وزن زیادی دارد.
• Er hat einen schweren, schleppenden Gang.او راه رفتنی سنگین و کشیده دارد.
• Er hat ein schweres Wesen.او مزاجی سنگین و غم‌گرفته دارد.
• Der Elefant hat einen schweren, massigen Körper.فیل بدنی سنگین و تنومند دارد.
• Die Armee setzte schwere Artillerie ein.ارتش توپخانه‌ی سنگین به‌کار برد.
• Schwere Lastwagen rollten über die Brücke.کامیون‌های سنگین از روی پل عبور کردند.
• Sie trägt ein Abendkleid aus schwerer Seide.او لباس شبی از ابریشم ضخیم و مرغوب پوشیده است.
• Er trug einen Ring aus schwerem Gold.او انگشتر طلای توپر به دست داشت.
• Schweres Wasser schmeckt süßlich.آب سنگین طعمی شیرین‌گونه دارد.
• Das hat mich schweres Geld gekostet.این برایم پول هنگفتی خرج برداشته است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی