schwer
| schwer | schwerer | am schwersten |
معانی
1. سخت، دشوار؛ همراه با مشکل و دشواریبیشتر▾
2. سنگین؛ دارای وزن زیادبیشتر▾
3. (با واحد وزن) وزن داشتن؛ نشاندهندهی مقدار وزنبیشتر▾
4. شدید، سنگین؛ دارای شدت یا میزان زیاد (در برابر خفیف)بیشتر▾
5. جدی و خطرناک (برای بیماری و جراحت)بیشتر▾
6. طاقتفرسا؛ نیازمند تلاش جسمی زیادبیشتر▾
7. دشوار برای فهمیدن؛ پیچیده و نیازمند توان فکریبیشتر▾
8. سنگینهضم؛ دشوار برای گوارشبیشتر▾
9. غمگین، دلگیر؛ همراه با اندوهبیشتر▾
10. (قید، هممعنی sehr) بسیار، بهشدت؛ برای تأکیدبیشتر▾
11. (مجازی) از نظر وزن و اهمیت؛ مهم، پراهمیت (در عبارت «schwer wiegen»)بیشتر▾
12. کند و دستوپاچلفتی؛ سنگینحرکت (برای حرکت، زبان و دست)بیشتر▾
13. سنگینمزاج، افسردهطبع (هممعنی schwerblütig)بیشتر▾
14. حجیم و تنومند؛ وزین و پرابهتبیشتر▾
15. قدرتمند و ویرانگر؛ با شلیک بزرگ (مثل سلاح و توپخانه)بیشتر▾
16. بزرگ و پرقدرت (برای ماشین و خودرو)بیشتر▾
17. ضخیم و باکیفیت؛ پارچهای متراکم و مرغوببیشتر▾
18. توپر؛ هممعنی massiv (برای فلز)بیشتر▾
19. (شیمی) آب سنگین؛ آبی که در مقدار کم در آب معمولی هستبیشتر▾
20. (محاورهای) هنگفت؛ در عبارت «schweres Geld»: پول زیادبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




