صفتAdjektiv
mild
| mild | milder | am mildesten |
معانی
1. ملایم؛ معتدل (آرام، نرم و بدون شدت؛ مثل طعم، هوا، مجازات)بیشتر▾
• Der Winter war dieses Jahr sehr mild.زمستان امسال بسیار معتدل بود.
2. مهربان؛ بخشنده (ادبی؛ شفیق و پرگذشت؛ «mild» در رفتار)بیشتر▾
• Er sprach mit milder Stimme zu dem Kind.او با صدای نرمی با کودک صحبت کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




